![]() |
![]() |
|
|
این هم واسه فرناز خانم که آپ می خواست
" تقدیم به سپیده ی عشق چشمهای عاشقان "
آسمان همچو صفحه ی دل من روشن از جلوه های مهتابست امشب از خواب خوش گریزانم که خیال تو خوشتر از خوابست خیره بر سایه های وحشی بید می خزم در سکوت بستر خویش باز دنبال نغمه ای دلخواه می نهم سر بروی دفتر خویش تن صدها ترانه می رقصد در بلور ظریف آوایم لذتی ناشناس و رویا رنگ می دود همچو خون به رگهایم آه... گوئی ز دخمه ی دل من روح شبگرد مه گذر کرده یا نسیمی در این ره متروک دامن از عطر یاس تر کرده ناشناسی درون سینه ی من پنجه بر چنگ و رود می ساید همره نغمه های موزونش گوئیا بوی عود می آید آه... باور نمی کنم که مرا با تو پیوستنی چنین باشد نگه آن دو چشم شورافکن سوی من گرم و دلنشین باشد بیگمان زان جهان رویائی زهره بر من فکنده دیده ی عشق می نویسم بروی دفتر خویش " جاودان باشی ای سپیده ی عشق" (فروغ فرخزاد)
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 1386/02/08ساعت 8:16 توسط گل یخ |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
به تماشا سوگند وبه آغاز کلام.
راز پرستش چیست؟ وقتی میگی پرستش یاد خدا میافتی درسته که پرستش واقعی شایسته ی خداست اما میشه هر کسی که تو قلبت هست رو بپرستی. هر کسی که این شایستگی رو داشته باشه. گر چه هر کدوم جای خودشونو دارن..... اما راز این پرستش چیه؟ به نظر من این راز تنها می تونه عشق باشه. تقدیم به خدای روی زمین من......... |
|
RSS
|