![]() |
![]() |
|
|
روزی عاقبت فریاد خواهم زد ودلهای سنگی را می شکنم. دلهای کسانی که جام لحظه هایمان را سر کشیدند . دوست دارم دستان بختک زمان را در دست بگیرم و با آتش درونم گرمش کنم، شاید او هم دلداده شد و دیگر هیچوقت به نگاه زلال عاشقان حسادت نکرد ..... و آنگاه نیست بختکی که با دل سنگش لحظه های ترد تنهائیمان را بشکند!!! و چه لحظه ایست آن دم که در گردونه ی زمان بی هیچ ترسی از فردا تنها به هم زل زده ایم. می آید روزی که دل سنگش را بشکنم . عاقبت روزی فریاد خواهم زد..... |
|
+ نوشته شده در
شنبه 1385/10/02ساعت 8:22 توسط گل یخ |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
به تماشا سوگند وبه آغاز کلام.
راز پرستش چیست؟ وقتی میگی پرستش یاد خدا میافتی درسته که پرستش واقعی شایسته ی خداست اما میشه هر کسی که تو قلبت هست رو بپرستی. هر کسی که این شایستگی رو داشته باشه. گر چه هر کدوم جای خودشونو دارن..... اما راز این پرستش چیه؟ به نظر من این راز تنها می تونه عشق باشه. تقدیم به خدای روی زمین من......... |
|
RSS
|