![]() |
![]() |
|
|
ما را چون دیوانگان غوغایی در سر است. غوغایی به رنگ دلدادگی همه جنون و دیوانگی . مرا در دل تمنای نگاه مجنون توست. بگذاردر سکوت چشمانت غرق سرگشتگی با تو بودن شوم.
هرچه زیبایی و خوبی هرچه زیبایی و خوبی که دلم تشنه ی اوست مثل گل ، صحبت دوست مثل پرواز، کبوتر می و موسیقی و مهتاب و کتاب کوه ، دریا ، جنگل ، یاس ، سحر این همه یک سو ، یک سوی دگر چهره ی همچو گل تازه تو دوست دارم همه عالم را لیک ، هیچکس را نه به اندازه ی تو…….
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1385/09/14ساعت 8:10 توسط گل یخ |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
به تماشا سوگند وبه آغاز کلام.
راز پرستش چیست؟ وقتی میگی پرستش یاد خدا میافتی درسته که پرستش واقعی شایسته ی خداست اما میشه هر کسی که تو قلبت هست رو بپرستی. هر کسی که این شایستگی رو داشته باشه. گر چه هر کدوم جای خودشونو دارن..... اما راز این پرستش چیه؟ به نظر من این راز تنها می تونه عشق باشه. تقدیم به خدای روی زمین من......... |
|
RSS
|