![]() |
![]() |
|
|
از فراموشی بیزارم آنگاه که از یاد ببرم دلیل تمام خنده هایم را و آن چشمهای صبور که اشکهایم را از روی غم دانه دانه می شمرد و از سپردن سادگی به دست باد می ترسم. هنوز هم اندیشه ی این پوچی مرا در خود غوطه ور ساخته: نکند روزی فراموشی همنشین روزهای تنهائیم شود !
گر بدین سان زیست باید پست من چه بی شرمم اگر فانوس عمرم را به رسوایی نیاویزم، بر بلند کاج خشک کوچه ی بن بست ... گر بدین سان زیست باید پاک من چه ناپاکم اگر ننشانم از ایمان خود،چون کوه یادگاری جاودانه ، برتر از بی بقای خاک... (احمدشاملو) |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1385/08/21ساعت 5:27 توسط گل یخ |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
به تماشا سوگند وبه آغاز کلام.
راز پرستش چیست؟ وقتی میگی پرستش یاد خدا میافتی درسته که پرستش واقعی شایسته ی خداست اما میشه هر کسی که تو قلبت هست رو بپرستی. هر کسی که این شایستگی رو داشته باشه. گر چه هر کدوم جای خودشونو دارن..... اما راز این پرستش چیه؟ به نظر من این راز تنها می تونه عشق باشه. تقدیم به خدای روی زمین من......... |
|
RSS
|