تبليغاتX


www.sina2006.tk

شعر یعنی قلعه ای از جنس عشق - هركه با مرغ هوا دوست شود،خوابش آرامترين خواب جهان خواهد بود.

 

خداي من چه دردآور است قصه كوچ،

پرنده مي رود و آشيانه مي ماند.

كوچ قصه ايست، قصه اي قديمي به قدمت چین و چروك دستان مهربان مادربزرگهای قصه گو.

اين قصه را بارها شنيده ام.

و مادربزرگ هربار قصه اش را اينگونه تمام مي كرد:

" او در آخر گمشده اش را پيدا مي كند و زندگي از سر شروع مي شود."

در دل از مادربزرگ مي خواستم با همان چشمان بي ريايش،

از ته دل پر از اميد خود براي قصه كوچمان دعا كند.

ميدانم كه دعا كرده، اين را از گرماي دستش كه آرام آرام گونه ام را نوازش ميداد فهميدم.

مادربزرگ دعا كرده،

 ما نيز دعايي بكنيم.

با نگاه هاي عاشقانه مان براي آشيانه ي كوچكمان دعا كنيم،

تا پر نكشند خاطرات زيبايمان.

آشيانه كه باقي باشد كوچ معني رفتن ندارد

معنايش چيز ديگري است:

تنها كمي فاصله ،

فاصله اي كه دلها را به هم پيوند ميدهد.

 

غربت كوچ را با قدمهاي آشناي تو مي خواهم،

همراه من باش.........

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/06/22ساعت 0:51  توسط گل یخ | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
به تماشا سوگند وبه آغاز کلام.
راز پرستش چیست؟
وقتی میگی پرستش یاد خدا میافتی
درسته که پرستش واقعی شایسته ی خداست
اما میشه هر کسی که تو قلبت هست رو بپرستی.
هر کسی که این شایستگی رو داشته باشه.
گر چه هر کدوم جای خودشونو دارن.....
اما راز این پرستش چیه؟
به نظر من این راز تنها می تونه عشق باشه.
تقدیم به خدای روی زمین من.........

نوشته های پیشین
خرداد 1387
اسفند 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
اسفند 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
پیوندها
مثل هیچ وقت مثل همیشه
بانوی برفی
همزبونم باش
تازه های ادبی
ای عشق غم تو سوخت بسیار مرا
عشق یعنی در فراقش سوختن
قلم من , کاغذ تو
یه محمود دیگه
انتظار
آقا اجازه(قشم)
مدادرنگي زندگي
من اگر اشک به دادم نرسد میشکنم
پیر خرابات
به سوی تو
ترفندهای کامپیوتری
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان