![]() |
![]() |
|
هنوز هم خوابهاي كهنه مي بينم.خوابهايي به اصالت عشق ،به رسم زندگي، به تازگي عطر اولين نگاه . من مسافر خسته ي شبم. از امتداد اين تاريكي با تو سخن مي گويم . مي گويم كه بداني تا انتهاي خيال عاشقم همان خيالي كه با تو بي پايان مي شود. دير وقتي است سر بر بالش نرم رؤيا ، انتظارت را مي كشم. اين لحظه هاي غريب بي تو بودن مرا با خود مي برند. اي كاش قصه مان خوب تمام مي شد . آنوقت كه تو بيايي، به رؤيايم قدم بگذاري، به يك سكوت قديمي. كمي آنطرفتر، نه خيلي دور، به سمت خيال نگاهت را برگردان. همان جاده ي غريب روزگار با سروهاي خاطره كه هيچ ردپايي از پايان در آن نيست. بگذارصداي گامهايت خوابم را باراني كند. اما مي دانم كه هرگز نخواهي آمد. ديگر برو. چشمهاي منتطرم را بدرقه ي راهت نمي كنم. گمان نكن به خاطره هاي گمشده مي سپارمت. من از تو مي گذرم ولي بدان دوستت دارم و مي گذرم، بدان اگر هم نباشي باز هم قصه مان را خوب تمام مي كنم . يادت باشد زندگي را ضامن عشق كرده ام . تو كه نباشي عشقت ماندگارترين است. عشقت كه باشد زندگي هم هست و مي گذرد. هيچ وقت اينقدر قانع نبودم. اما در مقابل تو .......... راحت از كنارم بگذر. همين سادگي يادت همسفرم است و اين برايم كافيست.... كاش باران وسعت اندوه مرا مي فهميد و قطره هاي كوچكش را بي منت هديه مي كرد تا من با بوي نمناك خاطرت ،لحظه هاي تنهايي ام را پر كنم.
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1385/06/13ساعت 13:36 توسط گل یخ |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
به تماشا سوگند وبه آغاز کلام.
راز پرستش چیست؟ وقتی میگی پرستش یاد خدا میافتی درسته که پرستش واقعی شایسته ی خداست اما میشه هر کسی که تو قلبت هست رو بپرستی. هر کسی که این شایستگی رو داشته باشه. گر چه هر کدوم جای خودشونو دارن..... اما راز این پرستش چیه؟ به نظر من این راز تنها می تونه عشق باشه. تقدیم به خدای روی زمین من......... |
|
RSS
|