![]() |
![]() |
|
|
به خودم گفتم حالا كه دلم تنهاست خاطره هامو مرور كنم ، نگاهي به آسمون دل انداختم گرفته بود . ابري ، باروني ، ستاره اي پيدا نبود. قطره اشكي از ياد تو گونه ام رو خيس كرد آره ، انگار بارون مياد دستامو زير بارون گرفتم و گفتم : " هر چقدر از قطره هاي بارونو بتونم بگيرم دوستم داره و هر چقدرو نتونم بگيرم دوستش دارم" يادم هست كه هميشه اينو ميگفت اما حالا من اين كارو كردم. ديگه هوا داشت صاف مي شد بازهم نگاهمو به آسمون دوختم -دنبال چي هستي؟؟؟ رنگين كمون بود كه پرسيد. گفتم : خاطره هام !! گفت: چشماتو روي هم بزار چشمامو بستم .درست مي گفت كه همه چي مثل همون روزاست. دفتر خاطراتو برداشتم و چشامو باز كردم صفحه ها رو يكي يكي ورق مي زدم. همه چيز اينجاست.....خوب و لذت بخش. گهگاهي برق نگاهم همه جا را روشن مي كرد و گاهي چنان خنده اي كه صدايم خواب را از چشماي بي رياي پرنده ها مي دزديد. و ميرسم به خاطره هاي تو اينجا مكثي مي كنم ، نميخوام زود بگذرم يادت هست يه روز گفتم : " اگر در دل مي ديدم غم روز جدائي را به دل هرگز نمي دادم خيال آشنائي را" ؟ وتو گفتي: " غم جدائي براي من شيرينه . من غم خوردن ،گريه كردن و فكر كردن به ياد روزهاي با هم بودن رو دوست دارم" راست مي گفتي. من به اين حقيقت رسيدم . هر وقت دلم گرفت ياد عشق تنهام نميزاره و سهم من از عشق هميشه بودنه.... و عشق همون زندگيه كه سهراب گفت: " زندگي چيزي نيست كه لب طاقچه ي عادت، از ياد من و تو برود"
نوشتم براي دلم وعزيزي كه ميگه بنويس
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1385/05/29ساعت 22:33 توسط گل یخ |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
به تماشا سوگند وبه آغاز کلام.
راز پرستش چیست؟ وقتی میگی پرستش یاد خدا میافتی درسته که پرستش واقعی شایسته ی خداست اما میشه هر کسی که تو قلبت هست رو بپرستی. هر کسی که این شایستگی رو داشته باشه. گر چه هر کدوم جای خودشونو دارن..... اما راز این پرستش چیه؟ به نظر من این راز تنها می تونه عشق باشه. تقدیم به خدای روی زمین من......... |
|
RSS
|